پانزده پارامتر هنر معاصر

 

.

متن سخنرانی آلن بادیو

 

 

 

ترجمه فدرس ساروی

 

به همه ی کسانی که  متن کف کاغذ خیابان شدند

 

 

 

 

 

 فکر می کنم که هر کسی برای خودش این پانزده پارامتر را به نوعی دارد ، این ضروری است ،  فکر می کنم حداقل برای اینکه بتوانیم حرف بزنیم به آن ها نیاز داریم . قصد دارم که این پارامترها را تفسیر کنم و شما می توانید آنگونه که می خواهید از آنها برداشت کنید .

 

 اعتقاد دارم که بنیادی ترین پرسش در بحث هنر معاصر این است که چگونه رمانتیک نباشیم .این بزرگ ترین و مشکل ترین پرسشی است که با آن رو به رو هستیم . اگر بخواهیم دقیق تر صحبت کنیم باید بگویم که پرسش این است که چگونه یک فرمالیست-رمانتیک نباشیم . چیزی شبیه یک مخلوط بین رمانتیسم و فرمالیسم . از یک طرف ما با یک میل مطلق به فرم های تازه رو به رو هستیم ، همیشه دنبال فرم تازه بودن ، چیزی شبیه یک میل بی نهایت . مدرنیته در واقع همین است : میل بی پایان به فرم های تازه . اما از طرف دیگر ما همیشه هم نگران جسم خودمان هم هستیم ، نگران فناپذیری، سکس و جنسیت ، ظلم و ستم و مرگ ...

 

تضاد و تناقض ناشی از کشمکش بین نگرانی و وسواس برای داشتن فرم های تازه از یک طرف و نگرانی و دلهره نسبت به فناپذیری ، جسم ، وجود ظلم و ستم ، رنج و مرگ چیزی است مانند یک سنتز بین فرمالیسم و رمانتیسیم و این فرایند جریان مسلط بر هنر معاصر است و همه ی پانزده پارامتری که ما از آن ها سخن خواهیم گفت این سوال را که چگونه یک فرمالیست-رمانتیست نباشیم را به عنوان یک هدف در خود دنبال خواهند کرد پرسشی که به اعتقاد من پرسش بنیادین هنر معاصر است .

 

لمباردی (1) نمونه ی بسیار خوبی است و من خیلی خوشحالم که امشب در این جا صحبت می کنم . ما می توانیم امشب در این جا در لمباردی چیزی شبیه یک شاهد اثباتی ، یک رابطه و حتی نقاط ارتباطی را بیابیم . شما با یک شگفتی رو به رو خواهید شد زیرا در خواهید یافت که لمباردی حتی قبل از اینکه فکت ها (2) را داشته باشد همه چیز را می دانسته است . ما جایی یک شجرنامه از بوش (3) داریم  که واقعن حاوی یک پیشگویی  پیامبرگونه است ، یک پیشگویی هنرمندانه ، خلق یک دانش جدید، چیزی که بعد از اینکه فکت های مربوط به آن را ببینید خیلی تعجب برانگیز خواهد بود .

 

این در واقع ظرفیت و توانایی منحصر به فرد هنر است که می تواند چیزی را  قبل از داشتن فکت های آن و پیش از داشتن هر گونه شواهدی برای آن به نمایش در آورد . و این چیزی آرام و متعالی شبیه یک ستاره است ، می دانید ، چیزی شبیه یک کهکشان ، ببینید ، این در واقع یک کهکشان از فساد و تباهی و انحراف است ! و به همین دلیل سه پارامتر اصلی در کارهای لمباردی وجود دارد . و این سه پارامتر همان چیزی است که موجب خلق یک امکان جدید برای هنر می شود و یک دورنمای تازه نسبت به جهان _ جهان ما . اما این دورنمای تازه یک دورنمای کاملن مفهوم گرا ، ایدلوژیک و یا سیاسی خالص نیست ، دورنمایی است که شکل شایسته ی خودش را دارد ، شکلی که امکان هنرمندانه ی تازه ای خلق می کند ، چیزی که دانش جدیدی نسبت به جهان به ما می دهد طبیعتن شکل تازه ای هم دارد . این بهترین توصیف از همه ی آن چیزی است که من می خواهم بگویم .

 

پارامتر اول : هنر ، کشاندن جلال و جبروت "بی نهایت" به حقارت و ذلت "محدودیت" جسم و سکسوالیته نیست بلکه رسیدن به بی نهایت ردیف های ذهنی با استفاده از ابزارهای محدود موجود در یک بی خیالی مادی ساده است .  

 

این یک بیان ساده است از اینکه چگونه می توانیم یک رمانتیک نباشیم. و این چیزی است که از تولید یک محتوای "بی نهایت" جدید به وجود آمده و البته یک نور تازه ...

 فکر می کنم که این دقیق ترین تعریف از هدف هنر است، به وجود آوردن یک نور تازه بر آسمان این جهان با استفاده از قدرت اختصار و توانایی یک خلاصه سازی محدود .

 

بنابر این شما باید مناسبات این تضاد و تناقض را به هر بریزید . امروز تضاد و تناقض ما بین میل بی پایان ما برای رسیدن به فرم های تازه و محدودیت های جسم و سکسوالیته و ... است . و هنر پیشرو نیازمند این است که روابط و ضوابط حاکم بر مناسبات این تضاد و تناقض را تغییر دهد ، ما می بایست در جبهه ی "بی نهایت" محتوای تازه ، نور تازه و یک دورنمای تازه نسبت به جهان و در جبهه ی "محدودیت" دقت و درستی ابزارهای کار و سیستم های تلخیص را قرار دهیم . بنابر این پارامتر اول ما چیزی است شبیه واژگونی تضاد مورد بحث مان . 

 

 

بی خیالی : بی خیالی دو معنا دارد ، معنای اول از ما می خواهد که نسبت به لزوم  این همه درخواست برای فرم های تازه وسواس به خرج ندهیم و سخت نگیریم ، من فکر می کنم که امروز این یک سوال بزرگ است چرا که میل ما برای تازگی در واقع مساوی شده است با میل به تازگی در فرم! یک اشتهای بی پایان برای فرم های تازه . وسواس برای داشتن فرم های تازه ، وسواس هنرمندانه نسبت به تازگی نو بودگی به نقد به ارایه و ... این ها در واقع یک موقعیت انتقادی نسبت به کاپیتالیسم نیستند چرا که کاپیتالیسم به خودی خود عبارت است از وسواس نو بودن و به روز شدن های بی پایان فرم ها .

 

شما یک کامپیوتر دارید اما در سال پیش رو کامپیوتر شما دیگر به درد نمی خورد، شما به یک مدل جدید آن نیاز دارید . شما یک ماشین دارید اما در سال آینده ماشین شما یک ماشین قدیمی محسوب می شود یه چیزی مثل یک عتیقه . بنابراین این برای ما یک ضرورت است که بدانیم  که حتی یک وسواس تمام عیار برای داشتن همیشگی فرم های تازه در این عصر یک موقعیت انتقادی نسبت به جهانی که در آن زندگی می کنیم ایجاد نمی کند .

 

این احتمال وجود دارد که میل بنیادین در ما که یک میل پنهانی ویرانگر هم هست در واقع میل به جاودانگی است . میل به چیزی که یک ثبات است ، چیزی که هنر است ، چیزی که در واقع درهای خودش را به روی خودش بسته است و در خودش به دام افتاده است .

 

من فکر نمی کنم که جریان دقیقن همین جور باشد بلکه من فقط از یک امکان صحبت می کنم چرا که تعدیل مداوم فرم ها چیزی نیست که یک موقعیت بحرانی نیازمند به نقد و انتقاد به وجود بیاورد، بنابر این میل به فرم های تازه بدون شک در هنر جریان مهمی است ولی در عین حال میل به ثبات این فرم های تازه هم از اهمیت کمتری برخوردار نیست . و من فکر می کنم که ما امروز باید متن پرسش مان در این رابطه را یک بار دیگر سبک و سنگین کنیم .

 

معنای دوم بی خیالی این است که ما نسبت به رو به زوال بودن مان، نسبت به وجود ظلم و ستم ، نسبت به اسیر جسم بودن ، رنج ، سکس و مرگ حساس نباشیم به این دلیل که فقط این ها بر خلاف ایده لوژی شاد بودن هستند . در دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم چیزی هست به اسم ایده لوژی شاد زیستن .  شاد باش و از زندگی ات لذت ببر و از این قبیل صحبت ها . در خلق آثار هنری ما اغلب تلاش برای تخریب این ایده لوژی را داشته ایم  با زوم کردن روی جسم های در رنج ، مشکلات جنسی و از این قبیل مباحث . لزومی ندارد که ما لزومن برای خلق یک اثر هنری روی این چیزها تکیه کنیم .

 

به شکل طبیعی ژست انتقادی گرفتن نسبت به ایده لوژی شاد زیستن یک ضرورت هنرمندانه است اما در همین حال این نیز یک ضرورت هنرمندانه است که این ایده لوژی را به عنوان یک دیدگاه تازه ، یک نور تازه ببینیم ، چیزی مانند یک دنیای مثبت جدید . و به همین سادگی دلمشغولی هنر دلمشغولی های زندگی نیز خواهد بود و نه دیگر لزومن فقط دلمشغولی های مربوط به مرگ . این همان مفهوم پارامتر نخست هنر معاصر است ، ما مجبوریم که به دنبال شکلی از آفرینش هنرمندانه باشیم که درگیر وسواس روی تازه و نو بودن های مرسوم در مباحث کهنه ی ظلم و ستم و مرگ و محدودیت های جسم و سکس نیست ..

 

پارامتر دوم : هنر نمی تواند فقط و فقط بیانی باشد از فکری خاص (حالا می خواهد قومی باشد یا فردی) .هنر یک تولید غیر شخصی است از حقیقتی که همه گان را خطاب می کند .

 

پرسش اساسی در این بحث پرسش از جهانیت است : آیا چیزی به اسم خلق هنری جهانی وجود دارد یا نه ؟ چرا که مهمترین چالش این عصر پرسش از فرایند جهانی شدن است ، پرسش از اتحاد جهانی . فرایند کنونی جهانی شدن به ما پیشنهاد ایجاد یک جهان انتزاعی را می دهد . پول واحد ، زبان واحد و سرانجام یک قدرت واحد . امروزه جهانی شدن در واقع یعنی همین ها . پس با این حساب در برابر پیشنهاد انتزاعی جهانی شدن یعنی پولی واحد و ایجاد یک قدرت مرکزی پرسش و درخواست هنر چیست ؟ عملکرد آثار هنری چگونه خواهد بود ؟

 

آیا وظیفه ی هنر مبارزه و ضدیت با جهانی شدن است آن هم فقط در حد یک واکنش فردی خاص و برجسته ؟ چیزی شبیه اینکه مثلن در برابر بهره برداری ها از پول و قدرت مبارزه کند ، یا مثلن برای حفظ جوامع کوچک در برابر فرایند کنونی جهانی شدن بایستد و از این قبیل چیزها ؟ یا اینکه عملکرد صحیح هنر این است که شکل دیگری از امکان جهانی شدن را پیشنهاد کند ؟ این پرسش بزرگی است .

 

 بحث خیلی مهمتر در این عصر بر سر تناقض و تضاد مابین جهانی شدن از نوع کاپیتالیستی از یک طرف به عنوان جهانی شدن بازار به شکل بازار واحد اگر بخواهید و همچنین بحث قدرت و پول و ... و از آن طرف اهمیت دادن به فردیت و عقاید خاص موجود در هر منطقه و اجتماع ...

 

این تناقض بنیادین بین دو نوع متفاوت از جهانی شدن است . از یک طرف جهانی شدن به معنی پول و قدرت واحد به شکلی انتزاعی و از طرف دیگر جهانی شدن حقیقت و آفرینش به شکلی واقعی . پیشنهاد من این است که آفرینش های هنری امروز باید شکل جدیدی از امکان جهانی شدن را پیشنهاد کنند . نه فقط به عنوان یک بیان فردی یا گروهی بلکه به اعتقادد من برای آفرینش هنری، این یک ضرورت است که بتواند به ما ،  به انسانیت در کل ، شکل جدیدی از امکان جهانی شدن را پیشنهاد کند و نامی که من بر این شکل جدید می گذارم "حقیقت" است .

 

"حقیقت" در این جا فقط یک اسم فلسفی است برای شکل جدید امکان جهانی شدن در برابر شکل اجباری و زوری جهانی شدن در فرایندد جهانی شدن کنونی ، جهانی شدن زورکی یک پول واحد و قدرت ، و در این شکل جدید پیشنهاد ، درخواست هنر درخواست بسیار مهمی است چرا که هنر به خودی خود همیشه یک پیشنهاد است درباره ی جهانی شدنی نوین و هنر، ویژگی برجسته و مشخصه ی اصلی پارامتر دوم است .

 

پارامتر سوم : پارامتر سوم فقط و فقط مربوط به تعریف جهانی شدن هنر است . ما به چه چیزی می گوییم حقیقت هنری ؟ حقیقت هنری نسبت به حقیقت علمی ، حقیقت سیاسی و دیگر انواع حقیقت متفاوت است . تعریف حقیقت هنری این است که عبارت است از حقیقتی که همیشه معقول و محسوس است ، یک نمای کلی است از لذت  .

 

 این پارامتر از یک نمایه ی خشک از ترکیب عقل و حس به وجود نیامده . یک حقیقت هنری یک کپی محض از دنیای معقولات و محسوسات و یا نمایه های معقولات خشک و ایستا نیست . تعریف من از حقیقت هنری یک ایده است درباره ی چیزهایی که در جهان ادراکی پیرامون ما دارد اتفاق می افتد. و به این ترتیب امکان جهانی شدن به شکل تازه در هنر عبارت می شود از آفرینش فرم جدیدی از رخ دادن ها و در نتیجه فرم جدیدی از ایده ها در محدوده ی پیرامونی جهان بیرون ما به معنای دقیق کلمه .

 

این خیلی مهم است که ما بفهمیم که یک حقیقت هنری یک پیشنهاد است درباره ی آن چیزهایی که ما در این جهان آن ها را داریم حس می کنیم و به آن ها داریم فکر می کنیم . این یک پیشنهاد تازه است برای ارایه ی تعریفی جدید از رابطه ی حسی و عقلی ما با جهان اطراف مان ، چیزی که عبارت است از امکان یک شکل تازه ای از جهانی شدن در برابر تعریف انتزاعی پول و قدرت . بنابراین اگر هنر امروز خیلی مهم به نظر می رسد این به این دلیل است که فرایند جهانی شدن کنونی دارد نوع جدیدی از جهانی شدن را به ما تحمیل می کند ، شکلی که همیشه عبارت از شکل جدیدی از حس و فکر و یک رابطه ی حسی و عقلی با جهان است .

 

فراموش نکنیم که فشار و افسردگی موجود در دنیای کنونی فشار و افسردگی طبیعی در فرایند جهانی شدن انتزاعی کنونی است بنابر این ما مجبوریم که به هنر عنوان ایجاد کننده ی شکل جدیدی از مسیر رابطه ی حسی و عقلی مان با دنیا فکر کنیم . و به همین دلیل ، امروزه ، آفرینش هنری بخشی جدایی ناپذیر از فرایند آزادی و رستگاری بشری است ، آفرینش هنری فقط یک حرکت تزیینی و یا یک دکور برای زیبا سازی و ... نیست . نه! پرسش هنر پرسش مرکزی و بنیادین است ، چرا که بشر امروز چاره ای جز این ندارد که شکل جدیدی از یک رابطه ی عقلی و حسی را با جهان پیرامونش بسازد .

 

در واقع ، بدون هنر ، بدون آفرینش هنری ، پیروزی شکل تحمیلی کنونی جهانی شدن پول و قدرت یک واقعیت ممکن است . بنابراین خواسته ی هنر امروز تقاضای آزادی سیاسی است ، چیزی در هنر هست که ذاتن سیاسی است . چیزی که از آن حرف می زنیم بحث یک گرایش سیاسی هنری نیست ، چرا که این مربوط به دیروز است نه امروز ، امروز خواسته ی آزادی سیاسی چیزی است که در متن خود این خواسته نهفته است و نه در جایی بیرون از آن . چرا که هنر تنها امکان واقعی برای آفرینش چیزی جدید است در برابر جهانی شدن انتزاعی کنونی که همان بحث دهکده ی جهانی است .

 

 

پارامتر چهارم : این پارامتر چیزی است در برابر رویای در هم آمیختن . بعضی از هنرمندان امروزه به این فکر می کنند که باید راهی برای در هم آمیختن همه ی فرم های هنری وجود داشته باشد ، این یک چیزی شبیه رویای داشتن یک چند رسانه ی کامل است . اما این ایده ی جدیدی نیست . همانگونه که شما هم احتمالن می دانید ، این ایده متعلق به ریچارد واگنر بوده است ، هنر فراگیر ، با تصاویر ، موسیقی ، شعر و ... بنابر این نخستین هنرمند چندرسانه ای ریچارد واگنر بوده است .. و من فکر می کنم که اشاره به اصطلاح چند رسانه ای ایده ی غلطی هم باشد چرا که چیزی که ما از آن صحبت می کنیم مربوط به ایجاد قدرتی است که از یک در هم آمیختگی ژرف و مطلق به وجود می آید و این چیزی است شبیه به اینکه ما رویای خود را از فرایند جهانی شدن در هنر طرح ریزی کنیم.

 

اینجا بحث بر سر رسیدن به یک یگانگی در هنر است ، چیزی همانند ایجاد یک دنیای واحد اما به شکل انتزاعی آن . بنابراین ما نیازمند ساختن شکل جدیدی از هنر هستیم و بدون شک در کنار آن فرم های تازه ، اما نه با رویایی از در هم آمیختن تمام فرم های ممکن ادراکی از طریق به کار گیری همه ی حواس پنج گانه مان . این یک خواسته ی بزرگ است اگر بخواهیم که با رسانه های چندگانه و فرم های تازه ی تصویری و هنر مرتبط باشیم به شکلی که دیگر نمونه ی یک در هم آمیختگی محض نباشد . بنابر این پیش از هر چیز باید خودمان را از این دست رویاها خالی و آزاد کنیم .

 

چند کلمه ی در مورد پارامتر پنجم و هشتم . پرسش اصلی در این بخش این است که آفرینش فرم جدید دقیقن به چه معناست . این خیلی مهم است چرا که آنچه که من قبلن درباره ی میل بی نهایت نسبت به فرم های جدید گفتم تبدیل به یک معضل در هنر معاصر شده است . در رابطه با پرسش های مربوط به بحث فرم های جدید ما باید در مورد خود متن این پرسش ها دقیق باشیم . آفرینش فرم جدید یعنی چه ؟ من به آن پیش از این اشاره کردم ، در واقع ، هرگز چیزی به معنای واقعی کلمه به عنوان یک فرم کاملن جدید وجود نخواهد داشت . من فکر می کنم که فکر کردن به آن بیشتر شبیه یک رویاست ، همانگونه که فکر کردن به امکان در هم آمیختن همه ی فرم ها یک رویا بود ، آفرینش فرم های کاملن اصیل و جدید .

 

 در واقع همیشه چیزی به عنوان نقطه ی عبور و یک گذرگاه بین چیزی که دقیقن یک فرم نسبت به چیزی که یک فرم است وجود دارد ، و من معتقدم که همواره بحثی به عنوان ناخالصی فرم ها وجود دارد ، یا فرم های ناخالص و بحث پالایش . بنابر این در هنر چیزی به عنوان آفرینش اصیل و خالص فرم های جدید دقیقن وجود ندارد .

 

خدا جهان را آفریده است ، می توانید اینگونه فرض کنید ، اما در عین حال چیزی است شبیه یک پالایش تکاملی و پیچیده شدن مرحله به مرحله ی فرم ها . اگر بخواهید می توانم دو نمونه برای تان بیاورم .

 

 

/ 14 نظر / 116 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهر

رک و راست ، من این جا همیشه چیزهای دندان گیری برای جویدن پیدا می کنم ! عزت زیاد رفیق ! البته می شد که در برگردان فارسی کمی شسته و رفته تر کار کرد و این همه این "را"ی بی چاره را مصرف نکرد ... .. .. .. زووووووووووووووووووووووووووووووووووزه !

مهر

متن کامل و بی سانسور زوزه - اثر بلند آوازه ی شاعر بزرگ آمریکایی - الن گینزبرگ - برگردان فارسی از مهرداد فلاح و فرید قدمی .. .. .. آن ها که سفر به دِنوِر کردند مردند توی دنور به دنور برگشتند سراسر دنور را گشتند انتظار عبث کشیدند توی دنور غرقه در بحر فکر و ۥ از همان جا به جست وۥ جوی زمان رفتند یکه وۥ تنها و حالا دلِ دنور تنگِ قهرمان هاش شده ...!

فاطیما حکمت

درود فدرس عزیز... از زمان خبر رسانی ،چند بار آمدم اما متاسفانه به در بسته خوردم ! اما خوشحالم که حالا با یک اتفاق خوب روبرو شدم .با اشتیاق بیشتر و بیشتر می خوانم و استفاده ها می کنم . حضورت غنیمتی است برای آموختن بیشتر...نویسا باشی هماره[گل]

مهر

ای امان از "زووووووووووووووووووووووووووووووووووووزه" ! .. .. .. این خیلی خوب است که یکی "کار"ی کند و طبق روال جاری در حیات این ملتِِ دیرینه سال ، دیگران بیایند و بکوشند این کار را "خراب" کنند و در این "کار" ، رازی نهفته است که انگاری "انسان" را فاش می کند ؛ این میل به ساختن و خراب کردن ِ مدام که با آدمی بوده است و خواهد ماند هماره ! و من این کودکی ِ وحشی را که کشنده و زایاست ، دوست دارم ترسان ... حکایت برگردان "زوزه" ی گینزبرگ ، توسط من و فرید قدمی ، البته که هم چون هر امر دیگری ، مسبوق به سابقه ای ست ...

عارف آهنگر

« کودکی ام٬ بذر به دست٬ به دنبال نشاگران می رود و جن های رودخانه ی پایین دست٬ نشسته بر روی نفار کارنامه اش را دست به دست می چرخانند. ». ... جناب ساروی عزیز! با درود و احترام فراوان٬ با سه شعر جدید به روزم و منتظر حضور و نظر پرمهرتان. شاد باشید

کوروش همه خا نی

فدروس عزیز مثل شاگردی درس آموز از مطلب در فشان ات استفاده کردم آفرین

رجب بذرافشان

فدروس عزیز سلام پس از مدت ها غیر فعال بودن وبلاک هستش در نیستش بالاخره با مقاله ی روش و متدلوژي روايت و روايتگري بحث پیرامون گوشه ای از شعر دهه ی 80... http://eishan.persianblog.ir/ و همچنین ایستگاه شانزدهم با 3 شعر نسبتا کوتاه http://www.vey.persianblog.ir/ بروز است و...

وحید پورزارع

لوور اتاق توست با نورپردازی ی چراغ مطالعه ای که نیمه ی تاریک صورتت را به ماه تحمیل می کند . به مردمان آن ..... به روزم

مریم عبدی

دعوتيد به: لرزيده ام در زني که زلزله مي ريخت بوسه وهيچ روزنامه اي نزده بود منم