اینتی گری!


منزل
تماس
 

۱۳۸٧/٦/۱٢

 

Interview with Jacques Lacan

 

 

مقدمه ی مترجم :

این ما نیستیم که به وسیله ی زبان سخن می گوییم بلکه در واقع این زبان است که با استفاده از ما و در ما سخن می گوید ... ما ابزاری هستیم در دست زبان ... ژاک لکان فیلسوف و روانکاو فرانسوی که به نوعی از متفکران و ایجاد کنندگان جنبش پست مدرنیسم محسوب می شود با ارایه ی دیدگاه های متفاوت خود تغییرات اساسی را در حوزه های مربوط به علوم انسانی و هنر ایجاد کرده است ...

 مصاحبه ی زیر هرچند که در ظاهر به بررسی و تحلیل جایگاه روانکاوی پیشرو می پردازد اما در واقع با بیان حقایق فلسفی بنیادین مفاهیمی را مورد بررسی و واکاوی قرار می دهد که در حوزه ی ادبیات پست مدرن دارای جایگاهی زیربنایی هستند و کیست که دیگر امروز معتقد باشد که حوزه ی شعر و روانکاوی دو حوزه ی متفاوت هستند ؟ به جرعت می توان گفت که امروز کسی که درکی دقیق از ناخودگاه لکانی ندارد در واقع هیچگونه درک بنیادینی از زیر بناهای ایجاد کننده و پیش برنده ی شعر پست مدرن  نخواهد داشت ... همه ی پایگاه های مشروعیت شعر پست مدرن به پشتوانه ی تفکرات فلسفی مبتی بر درک سوبژه از منظر لکانی بود که بر پایه های اعلام وجود ایستادند  ... مطالعه و دقت در متن این مصاحبه به ما کمک می کند تا درک تازه ای از ناخودگاه و جایگاه آن و در نهایت به درک تازه ای از متن و مولف برسیم ... اهمیت مفاهیم مطرح شده من را بر آن داشت تا با ارایه ی ترجمه ای از این متن مطالعه ی آن را با دیگر دوستانم شریک شوم ... این ترجمه را با همه ی نقاط ضعف و ایرادهایش به دوست بسیار عزیزم مهران مرتضایی عزیز و دوستی بدون ایراد و ضعفش تقدیم می کنم :

 مصاحبه با ژاک لکان

 

مصاحبه گر: روانکاو موجود خیلی ترسناکی است. آدم احساس می کند که او می تواند هر جور که بخواهد ما را دستکاری کند، آدم احساس می کند که او بیشتر از ما در مورد ما و انگیزه های رفتاری مان می داند.

 

 دکتر لکان: اغراق نکنید. فکر می کنید که این تاثیرات فقط منحصر به روانکاو است ؟ برای خیلی از مردم، یک اقتصاد دان هم  به اندازه ی یک روانکاو، مرموز و اسرار آمیز است. در زمان ما در واقع این متخصص و کارشناس است که مردم را می ترساند. در مورد روان شناسی، حتی وقتی که به صورت یک علم در نظر گرفته می شود، همه فکر می کنند متخصصین روان شناسی از درون افراد خبر دارند. حالا، در مورد روانکاوی، ما احساس می کنیم که این امتیاز نباید وجود داشته باشد؛ این امتیاز را که روانکاو قادر است در آنچه برای شما کاملن واضح و روشن است، چیزی کاملن پنهان ببیند . شما آنجا عریان و بی حفاظ، در مقابل چشمان آگاه و مطلع ِ روانکاو دراز می کشید بدون اینکه در واقع بدانید که چه چیزی را دارید به او نشان می دهید.

 

سوبژه ی "دیگری"

 

 

مصاحبه گر:‌ این یک جور تروریسم است. آدم احساس می کند که به طرز وحشیانه ای توسط کسی تکه پاره می شود .

 

دکتر لکان : واژگونی و تحولی که روانکاوی در نگرش قدیم ما از انسان ایجاد کرد دقیقن همان ویژگی هایی را داشت که مرکز زدایی کپرنیک از کیهان ایجاد کرد : زمین دیگر فقط جایگاه سکونت انسان و بنابر این دیگر پس از این مرکز ثقل هستی نیست ! بسیار خب ! روانکاوی نیز اعلام می کند که شما پس از این مرکز ثقل خودتان نیستید ، چرا که فاعل و سوبژه ی دیگری نیز درون شما وجود دارد ، "ناخودآگاه" .

در ابتدا این خبر خوشایندی نبود . برای تعریف فروید از اصطلاح "مکتب چرندیات" استفاده می شد . در حالیکه دقیقن برعکس : او نه تنها  برای اثبات خودش همه ی چیزهایی را که توجیه ناپذیر می نمود توجیه کرد بلکه حتی نشان داد که در همه ی رفتارها، فرایندی از "توجیه" وجود دارد ؛ منظورم این است که ، چیزی بدون آگاهی خود فرد همواره منطقن در حال عمل و توجیه عمل فرد است که در نگرش سنتی این ها در حوزه ی "چرند" واقع می شدند ؛ بگذارید این را حوزه ی اغراض و تعصبات بنامیم. این همان چیزیست که او به خاطرش بخشیده نشد .

  اینکه او مطرح کرده بود که سوبژه به وسیله نیرو های جنسی ای که بدون هشدار و منطق عمل می کنند در بر گرفته شده است و کنترل می شود را می شد پذیرفت ، اما اینکه این تمایلات جنسی در واقع دارای شکل و ماهیتی گفتاری و زبانی هستند و روان رنجوری بیماری و مرضی است که "دارد سخن می گوید" دیگر چیز غریبی است ،  حتی حواریون فروید هم ترجیح می دهند که ما از چیز دیگری صحبت کنیم .

 به یک روانکاو نباید به شکل یک "مهندس روح" نگاه کرد ؛ او پزشک نیست ، او با برقرارکردن روابط علت و معلولی کارش را پیش نمی برد ؛ او از یک نوع خوانش آگاهی دارد ، خوانش احساس !!! این همان دلیلی است که ، بدون شک ، بدون اطلاع از اینکه دقیقن چه چیزی پشت درب دفتر او پنهان است ، او معمولا به شکل یک جادوگر مطرح می شود ، کسی حتی بزرگتر از بقیه ی جادوگران ، جادوگر جادوگران !!!

 مصاحبه گر : و چه کسی این اسرار وحشتناک را کشف کرد ؟

دکتر لکان : بهتر است به دنبال شناخت ماهیت این اسرار باشیم . آنها اسرار طبیعت نیستند ، اسراری که با علوم بیولوژی و فیزیکی کشف می شوند . اگر روانکاو برخی حقایق را در مورد تمایلات جنسی توضیح می دهد این با دقت در آنها بر مبنای واقعیتشان نیست ، بر اساس تجربه بیولوژیکی نیست .

 

بیان شده و قابل رمز گشایی

 

مصاحبه گر : اما آیا ، فروید ،  همانگونه که یک نفر سرزمین تازه ای را کشف می کند ،  بعد جدیدی از زندگی روان را کشف کرد که "ناخودآگاه" نامیده می شود یا اینکه کار دیگری کرده است ؟ فروید یک کریستوفر کلمبوس است ؟ 

 دکتر لکان :‌ برای دانستن اینکه بخشی از عملکرد روانی ما از دسترس آگاهی خارج است، نیازی نداشتیم منتظر فروید بمانیم! اگر قصد مقایسه دارید ، فروید مانند شمپولیون (1) است! تجربه فرویدی در رتبه ی سازماندهی غرایز و نیروهای زیستی نیست. تجربه فرویدی اینها را به عنوان نیروهای ثانوی نشان می دهد . فروید در نیروهای اولیه با عوامل غریزی برخورد نمی کند . آنچه که قابل تحلیل است اینگونه نشان می دهد ، چرا که در حال حاضر  تجارب فرویدی  ریشه در آن چیزی دارد که " تاریخچه ی منحصر به فرد سوبژه"  را آرایش داده است. ( تاریخچه منحصر به فرد هرکس تجارب غریزی نیست چرا که در آنها همه ی ما مشترکیم - مترجم - ).

 سوبژه خود را در این آرایش منحصر به فرد می شناسد . تا اینجا نهایتن روانکاو امکان "انتقال" و "جابه جایی"   را در چگونگی این "ریشه داشتن درآرایش منحصر به فرد تارخچه سوبژه"  تایید می کند و سوبژه می تواند خودش را در این تاریخچه تا آنجا  بازشناسد که فرایند روانکاوی امکان انتقال این گفتار را به او اجازه می دهد.

 به عبارت دیگر ، وقتی سوبژه اقدام به "سرکوب" می کند ، این بدان معنا نیست که سوبژه حصول هشیار چیزی را مثلن یک غریزه را انکار می کند ، برای مثال چیزی که سرکوب می شود "غریزه" ی جنسی ای که خودش را در شکل همجنس خواهانه بروز می دهد نیست--  نه، سوبژه همجنس خواهی خودش را انکار نمی کند ، او گفتمان را در آنجا که این همجنس خواهی در آن نقش "دال" را به عهده دارد سرکوب می کند . می توانید ببینید ، این یک چیز مبهم و مشکوک نیست که سرکوب می شود ؛ این یک نوع  نیاز نیست ، یا یک نوع تمایل که می بایستی بیان شود و سپس نتواند بیان شود چون "سرکوب شده" است ؛ همجنس خواهی  فرد یک گفتار است  گفتاری که در حال حاضر بیان شده است یک گفتمان است که قبلن بیان شده، قبلن به یک زبان فرموله شده و همه اش آنجاست.

 مصاحبه گر: شما می گویید که سوبژه یک گفتمان را که در زبان بیان شده، سرکوب می کند. ولی ما وقتی رو در روی شخصی با مشکلات روان شناختی قرار می گیریم، مثلن یک فرد خجالتی یا وسواسی، چنین احساسی نداریم. رفتار آنها به نظر پوچ و نامفهوم و بی معنی و گسسته است؛ و اگر هم حدس بزنیم که ممکن است دارای معنی ای باشد، به معنی چیزی مبهم خواهد بود ، یک صدای مردد و لرزان که حضورش در سطحی پایین تر از سطح زبان احساس می شود. و در شرایطی که خود فرد احساس می کند توسط نیروهای نامعلومی هدایت می شود که ما آنها را روان رنجور [نوروتیک] می نامیم، این نیروها خودشان را دقیقن توسط اعمال غیرمنطقی همراه با سردرگمی گیجی، گم گشتی و تشویش نشان می دهند!

دکتر لکان: نشانه ها ، آنهایی که شما معتقدید تشخیص داده اید ، به نظر غیر منطقی می آیند به این دلیل که شما آنها را جدا جدا در نظر می گیرید و بعد می خواهید آنها را یکراست و بی درنگ تفسیر کنید . برای مثال بیایید همین کار را با هیروگلیف مصری بکنیم . هر قدر که ما برای فهم معنی تک تک اشکال مانند شکلهای کرکس ، جوجه مرغ ، انسان ایستاده ، نشسته و متحرک تلاش کنیم دست نوشته ها کماکان کشف نا شده باقی می مانند. وقتی به تنهایی نگاه کنی علامت "کرکس" بی معنی است ؛ این علامت فقط وقتی دلالت و معنی دهی خودش را پیدا می کند که به همراه کل متنی که به آن تعلق دارد در نظر گرفته شود. بسیار خوب. حالا ، روانکاو نیز با یک چنین نظمی از پدیده ها روبه روست. نشانه ها در اینجا به ساختار و نظم زبان تعلق دارند. یک روانکاو کاشف یک سرزمین نا شناخته یا اعماق ژرف نیست ؛ او در واقع یک زبان شناس است. او می داند که چگونه نوشته هایی  را که در برابر چشمانش هستند رمزگشایی کند ، البته با توجه به در نظر گرفتن کلیت آن ؛ اگر قوانین حاکم بر کلیت متن را در اختیار  نداشته باشیم متن کشف نشده باقی می ماند ، کلید این است .

 

سرکوبی حقیقت

 

مصاحبه گر : شما می گویید که این متن " با در نظر گرفتن کلیت آن" معنی دارد . باز هم با اینحال ، اگر فروید حرف تازه ای زده بود ، آن این بود که در زندگی روانی ، ما همیشه بیماریم چراکه یک بخش از خودمان را همواره پنهان و مخفی می کنیم ، ما سرکوب می کنیم. اما خطوط هیروگلیف در واقع سرکوب شده نیستند ، آنها بر روی سنگی حک شده اند. بنابراین مقایسه شما می تواند کامل باشد؟

 

دکتر لکان : برعکس ، لفظ به لفظ این مقایسه صدق می کند . آنچه که رمزگشایی شده است در واقع در تحلیل روانی در تمام مدت در جای خودش هست ، تا زمان اکنون و از آغازش و به عبارتی حتی پیش از رمزگشایی . شما در مورد سرکوب صحبت می کنی  اما چیزی را فراموش کرده ای. همانگونه که فروید آن را فرموله کرد ، سرکوب از پدیده ی " بازگشت سرکوب شده" غیر قابل تفکیک است . چیزی به فعالیت ادامه می دهد ، چیزی در همان جایگاه سرکوب شده اش به صحبت ادامه می دهد. به لطف این است که ما محل سرکوبی و بیماری را پیدا می کنیم و می گوییم : " آنجاست". محتوای یک متن پیش از خوانش نیز در متن حضور دارد .

 فهم این مفهوم مشکل است چرا که وقتی ما از سرکوب صحبت می کنیم بلافاصله به یاد فشار می افتیم ، برای مثال فشار مثانه هنگام احساس ادرار . یک تجمع مبهم ، تعریف نشده ، که همه ی نیروی خود را بر روی دری اعمال می کند که ما نمی خواهیم بازش کنیم . اما ، در روانکای ، سرکوب ، سرکوبی چیزی معین نیست ، بلکه سرکوبی یک حقیقت مطرح است .

  پس چه اتفاقی می افتد وقتی که ما می خواهیم یک حقیقت را سرکوب کنیم؟ سراسر تاریخ استبداد و ستم آنجا ایستاده است تا پاسخ را به ما بگوید : آن حقیقت جای دیگری و به شکل دیگری بیان می شود ، با یک زبان مخفی و رمز گذاری شده، تمام و کمال و این دقیقن همان چیزی است که به وسیله خودآگاه تولید می شود.  حقیقت سرکوب شده ، برای بیان شدن سماجت خواهد کرد ، اگر چه زبانش به زبان دیگری مبدل شده باشد یعنی به عبارتی "زبان روان رنجور".  هرچند که در آن لحظه ما قادر نیستیم که بگوییم که در واقع فاعل واقعی آن گفتار روان رنجور کیست اما این " آن" دارد تکلم می کند ، این " آن " به تکلم ادامه می دهد . نهایتا این " آن " به همان روشی قابل رمزگشایی است که خود ما هستیم ، بدین معنی که : نه به راحتی در واقع این یک متن از دست رفته است ... .

 حقیقت نابود نشده است ، به ژرفاها سقوط نکرده ، هنوز در جایگاهش قرار دارد ، معلوم ، حاضر ، اما به درون ناخودآگاه رفته . سوبژه ای که حقیقت را سرکوب کرده ، خود از این به بعد کاره ای نیست ، او در مرکزیت گفتار خودش قرار ندارد ؛ هر چیز به تنهایی و سرخود به عملکرد خود ادامه می دهد و گفتار نیز  به بیان خودش ادامه می دهد ، اما " خارج از سوبژه "  و این مکان ، این " خارج از سوبژه " ، دقیقا همان چیزی است که ما آن را ناخودآگاه می نامیم . شما به وضوح می بینید  آن چیزی که ما از دست داده ایم حقیقت نیست ؛ این کلیدی است برای ورود به زبان تازه ای که حقیقت پس از این در آن بیان شده است .

 

گهواره

 

مصاحبه گر: این تفسیر شخصی خود شما نیست؟ به نظر نمی رسد که مال فروید باشد.

 

دکتر لکان : کتاب " تعبیر رویای " فروید را بخوانید ، کتاب " آسیب شناسی زندگی روزمره " را بخوانید ، کتاب " طنز و رابطه اش با ناخودآگاه"  را بخوانید . کافی است این آثار را ورق بزنید ، هر صفحه ای را که دلتان خواست ، تا به وضوح ببینید که من در چه موردی صحبت می کنم . مثلن کلمه ی "سانسور". چرا فروید، حتی در سطح تعبیر رؤیا ها، این اصطلاح را بی درنگ بر می گزیند تا این نیروی "مصر محدود کننده" ، یعنی نیروی سرکوب کننده، را معرفی کند؟

  همانطور که می دانیم، سانسور همانند بی حسی است، همان قید و بندی که با استفاده از یک قیچی کار خود را انجام می دهد. اما سانسور بر چه چیزی اعمال می شود؟ طبیعتن بر هر چیز که دارد از روی هوا رد می شود که اعمال نمی شود؛ بلکه برعکس، بر چیزی اعمال می شود که قابلیت نوشتاری دارد ، در یک گفتمان ، در گفتمانی که در یک زبان دارد بیان و آشکار می شود . بله، شیوه ی زبان شناختی در تمام صفحات آثار  فروید به کار رفته است : تمام مدت او در حال ارجاع است و شباهت ها و توازی ها ی زبانی/زبان شناختی را بیان می کند . و بعد، بالاخره، در روانکاوی، شما فقط یک چیز از بیمار می خواهید، فقط یک چیز، اینکه صحبت کند. اگر روانکاوی وجود دارد ، و اگر مؤثر است این صرفن در قلمروی اعتراف و گفتگو است . ولی، برای فروید و همینطور برای من، زبان انسان مثل یک چشمه نیست که یکباره و بدون مقدمه پدیدار شود .

 به روشی که معمولن چگونگی تجربه آموزی کودک برای ما نشان داده و ترسیم می شود توجه کنید: کودک انگشتش را به یک تابه ی داغ می چسباند ، خودش را می سوزاند . می گویند از همان لحظه ی آغاز که کودک با گرما و سرما و خطر مواجه می شود، تمام آنچه که در نهایت و از این تجارب برای او باقی می ماند، این است که او خودش به طور طبیعی به مدنیت ما ایمان بیاورد و تمامیت آن را برای خود بازسازی کند .

اما این حرف ها فقط مشتی یاوه هستند ، اگر بررسی حقیقت این ماجرا را از این جا شروع کنیم که :  "او خودش را می سوزاند"، او در واقع رو در روی چیزی قرار داده می شود که خیلی مهمتر از کشف کردن گرما و سرماست. در واقع، کودک خودش را می سوزاند و بعد همیشه یک نفر هست که یک سخنرانی کامل به او تحویل بدهد. البته  مسلمن کودک با وارد شدن به این گفتمان زبانی که ما او را در آن غرق می کنیم  در واقع اوقات سخت تری را پشت سر می گذارد تا زمانی که پرهیز کردن از تابه ی داغ را با سوختن دارد یاد می گیرد.

به بیان دیگر، انسانی که در عالم وجود متولد می شود، از ابتدا با زبان سرو کار دارد، این امری مقرر و معلوم  است و حتی به نوعی پیش از آنکه به دنیا بیاید درگیر این فرایند است و در این واقعیت گیر افتاده است . آیا کودک دارای مقام  و منزلت و رتبه ی اجتماعی  و مدنی نیست ؟ چرا ، کودکی که قرار است متولد شود، قبلن از سرتاپا در گهواره ی زبان گیر افتاده است که هم از او استقبال می کند و هم در عین حال  و در همان زمان او را به بند می کشد .

 

آشکارا در هر وضعیتی

 

مصاحبه گر: آنچه موجب می شود که پذیرش ِ رابطه بین نشانه های روان نژندی و زبانِ روزمره ، مشکل به نظر برسد، این حقیقت است که ما نمی دانیم که این نشانه ها به چه کسی ارجاع می دهند . آنها در واقع برای هیچ کس ساخته و پرداخته نمی شوند، چرا که بیمار، خصوصن خود فرد بیمار، از آنها سر در نمی آورد و برای رمز گشایی این نشانه ها به یک متخصص احتیاج است! ممکن است خط هیروگلیف قابل درک نباشد، اما زمانی که کاربرد داشت، برای بیان کردن ِ موارد معینی به اشخاص مشخصی بود. اما این زبان روان نژندی چیست؟ زبان روان نژندی، تنها یک زبان مرده است، یک زبان خصوصی و شخصی است و حتی از این هم بدتر چرا که برای خود شخص هم درک شدنی نیست ، زبان چیزی است که ما از آن استفاده می کنیم در حالی که زبان روان نژندی را نادیده می گیریم و آن را نقض می کنیم. وسواس را در نظر بگیرید. فرد وسواسی مسلمن می خواهد از شر وسواسش خلاص شود و از این دام بگریزد.

 دکتر لکان: اینها دقیقن همان پارادوکس هایی هستند که مقصد کشفیات ما را تشکیل می دهند. با این وجود، اگر زبان به یک «دیگری» ارجاع داده نشده بود، قابل درک نبود، بلکه به برکت وجود «دیگری» در روانکاوی است که قابل فهم شده است. مابقی ، مسئله ی تشخیص دادن آن است و برای این کار لازم است تا موقعیت آن را در یک نمونه تعیین کنیم؛ این عمل به زمان طولانی برای شکل گیری و تکوین احتیاج دارد؛ در غیر این صورت دستاورد ما تنها توده ای از موارد غیر قابل فهم خواهد بود. با این همه، این جا آن جایی است که آنچه که من دارم در موردش صحبت می کنم، می تواند آشکارا ظاهر شود:  و آن "شیوه ای" است که گفتار سرکوب شده ی ناخودآگاه به شکل نشانه های بیماری ترجمه می شود. و شما می توانید ببینید که تا چه حد این ترجمه دقیق است. در مورد وسواس گفتید. مشاهدات فروید را در «5 پرونده ی روانکاوی» با عنوان ِ «موش مَرد»(6) دنبال کنید. موش مَرد، یک وسواسی ِ بزرگ بود. مرد جوانی با تحصیلات عالی که فروید را در وین می یابد تا به او بگوید که از وسواس هایی رنج می برد. بعضی اوقات وسواس های او نگرانی های شدید نسبت به معشوقه اش بود و برخی اوقات هم میل به انجام اعمال تکانشی مثل بریدن گلو، یا در حال وضع کردن ممنوعیت هایی درباره ی موارد جزیی و بی اهمیت .

 

«موش مَرد»

 

 

مصاحبه گر: و در مورد عطش جنسی؟

 

دکتر لکان: درست همین جاست که به اشتباه موجود در این اصطلاح پی می بریم! وسواسی بودن، لزومن به معنی وسواس جنسی نیست، حتی به معنی داشتن وسواس ِ این یا آن چیز بخصوص هم نیست؛ وسواسی بودن یعنی فرد خودش را در مکانیسمی و ساز و کاری گرفتار می بیند، در دامی که بیشتر و بیشتر طاقت فرسا و تمام نشدنی به نظر می رسد. فرد وسواسی مجبور است عملی را انجام دهد، یعنی وظیفه ای را به انجام رساند؛ اضطراب خاصی او را فرا می گیرد. آیا قادر خواهد بود این عمل را انجام دهد؟ حالا وقتی عمل را انجام داده است، نیازی عذاب آور برای اثبات انجام آن او را رنج می دهد، ولی جرئت آن را ندارد که آن را ثابت کند چون می ترسد مثل یک دیوانه به نظر برسد، چون همان موقع خوب می داند که عمل مزبور را انجام داده و به این ترتیب، او دچار چرخه های بزرگ و بزرگتری از اثبات، احتیاط، توجیه می شود. او فقط در یک گردباد درونی گرفتار شده است و چیزی که برایش غیر ممکن شده است تجربه ی آرامشی است حاصل از رضایت . با این همه، این آدم وسواسی تمام عیار اصلن و ابدن دچار آشفتگی روانی نیست. این فرد در واقع خودش هیچ جور باور و اعتقاد راسخی به رفتارها و اعمالی که انجام می دهد ندارد، فقط یک نوع احساس الزام کاملن مبهم باعث می شود که فوق العاده ناراحت ، معذب، و ناامید باشد، در حالی که در ورطه ی اصراری اجباری و درونی و غیر قابل توضیح رها شده است که برایش قابل فهم نیست.

 روان نژندی به شکلی در واقع همان وسواس معمول و رایج است و اگر نسبت به نشانه های ظریفی که آن را برملا می کند، بی دقت باشیم، ممکن است که حتی توجه ما را نیز به خود جلب نکند. افرادی که از این بیماری رنج می برند، حتی اگر همه ی زندگیشان با رنج و عذاب نابود شود و تحلیل رود، باز هم موقعیت های اجتمای شان را به خوبی حفظ می کنند. من مردمی را می شناختم که مقام های مهمی داشتند که نه فقط افتخار آمیز بود، بلکه جایگاه هایی را به عنوان رهبری و هدایت کننده عهده دار بودند، مردمی با مسئولیت های بزرگ و گسترده، که به طور کامل این مسئولیت ها را به عهده می گرفتند، ولی در تمام طول روز کاملن قربانی وسواس هایشان بودند .

این همان قضیه ی «موش مَرد» است، فردی درمانده که در تله ی بازگشت نشانه های بیماریش گیر افتاده، و این نشانه ها به مراجعه ی او به فروید در وین برای مشاوره می انجامد، شهری که «موش مَرد» در تمرین های نظامی مهمی به عنوان یکی از مقامات رسمی قوای ذخیره ی ارتش شرکت داشت. او از فروید تقاضا کرد که در رابطه با ماجرای کسل کننده ی بدهی او به اداره ی پست بابت یک جفت عینکی که از طریق پست فرستاده بود، او را راهنمایی کند، داستانی که رابطه اش را با آن گم می کند داستانی که خودش در هنگام تعریف کردن رشته ی کلام از دستش خارج می شود و نمی تواند آن را به انتها برساند . اگر کلمه به کلمه ی او را درست تا آنجایی دنبال کنیم که تردیدهای او شروع می شوند و در طی فیلمنامه ای که توسط نشانه های بیماریش نوشته شده، فیلمنامه ی دیگری می یابیم که به چهار نفر مربوط است و عینن به همان اتفاقاتی بر می خوریم که منجر به ازدواجی شد که این شخص یا همان سوبژه ی ما ثمره ی آن بود و ویژگی ها در طی تدوین فیلمنامه ی مذکور به شکلی مو به مو به مجموعه ی وسیعی از اطوار قالبی منتقل شد، بدون ِ آنکه خود سوبژه به چیزی شک کند.

 مصاحبه گر: ماجرا چی بود ؟

 دکتر لکان : بدهی ناشی از کلاهبرداری پدر که یک مرد نظامی بود افزایش یافت. پدر به دلیل ارتکاب جرم، مقام نظامی خود را از دست داد؛ اما او از طریق یک قرض بدهی اش را پرداخت ، شکل مبهم ِ پس دادن ِ پول به دوستی که با قرض دادن پول به کمکش آمده بود، و بالاخره عشقی که برای به دست آوردن مقام اجتماعی با یک ازدواج مصلحتی به آن خیانت شد . این ها عمده تصاویر پدر در ذهن "موش مرد" بودند .

«موش مَرد» طی ِ دوران کودکیش این داستان ها را شنیده بود، بعضی از آنها علنی بودند و بقیه پنهانی و مخفی خوب به این نکته دقت کنید که آنچه واپس رانده می شود، به صورت یک واقعه یا آسیب خاص عودت نمی کند؛ آنچه بر تولد ِ «موش مَرد» حاکم بود، یعنی دوران اولیه ی زندگی او در واقع شامل یک گروه منظومه ای از نمایش هاست .. او به نوعی از یک گذشته ی افسانه ای می آید. این دوران اولیه بعدها و در بزرگسالی از طریق نشانه هایی که این دوران را به شکلی غیر قابل شناخت باز نمایی می کنند، مجددن ظاهر می شوند، این نشانه ها دوران اولیه ی زندگی «موش مرد» را به ساز و کارهای اسطوره ای پیوند می زند که توسط خود سوبژه  بدون آنکه آگاه باشد، بازنمایی می شوند.

 از آنجا که نشانه ها مانند علائم زبانی یا نوشتاری منتقل می شوند، احتمالن به زبان دیگری با علائمی جداگانه انتقال می یابند و بدون دستکاری روابط، دوباره نوشته می شوند؛ مثل یک شکل هندسی که از کره به سطح تغییر شکل می دهد. البته آنچه که گفته شد لزومن به این معنی نیست که یک شکل قادر است خودش را به هر شکلی تبدیل کند .

 مصاحبه گر: خب، بعد از این اسطوره سازی چه اتفاقی می افتد؟

دکتر لکان: خوب گوش کنید ... من هرگز نگفته ام که یک اختلال روان نژندی از این طریق درمان می شود . شما خوب می دانید که در مداوای این «موش مَرد» چیز دیگری وجود دارد که من در اینجا نمی توانم در مورد آن صحبت کنم. اگر دوران اولیه برای آغاز فرایند آگاهی کافی بود، همه  مبتلا به روان نژندی بودند. منشأ آگاهی مربوط به شیوه ای است که سوبژه  مسائل را در نظر می گیرد، می پذیرد یا سرکوب می کند. اما چرا افراد مشخصی مسائل مشخصی را سرکوب می کنند؟

به هر حال، برای خواندن ِ «موش مَرد» با استفاده از این کلید که او را قسمت به قسمت در می نوردد، وقت بگذارید؛ فرایند انتقال به یک زبان نمادین که دیگر که کاملن برای سوبژه غیر قابل درک است؛ انتقال چیزی که فقط به عنوان یک گفتمان و در یک کلیت می تواند فهمیده شود.

 

بهتر و بیشتر دانستن

 

مصاحبه گر: ممکن است همانطور که شما می گویید، حقیقتی که سرکوب شده به شکلی گفتمانی و با تأثیراتی آسیب زا بیان می  شود .ولی کسی که به شما مراجعه می کند، به دنبال چیزی به اسم حقیقت نیامده است. او بی اندازه  و به طرز وحشتناکی در رنج و عذاب است و فقط می خواهد که از شرّ درد و رنجش خلاص شود . اگر داستان ِ «موش مَرد» را خوب به خاطر بیاورم، او یک جور خیالپردازی در مورد موش ها هم داشت.

 

دکتر لکان: به بیان دیگر، در حالی که شما نگران حقیقت هستید، انسانی دارد رنج می کشد . به هر حال، قبل از استفاده کردن از یک  ابزار، مهم است بدانیم این وسیله چیست، و چگونه ساخته شده است! روانکاوی ابزاری به شدّت مؤثر و کارآمد است، و از آنجا که اعتبار و شهرت آن در حال افزایش است، این خطر را می پذیریم که در بسیاری از موارد از آن برای رسیدن به هدفی استفاده می کنیم که به جهت آن به وجود نیامده و ساخته نشده است و به این طریق، شاید از شأن و مقام آن می کاهیم . پس لازم است از موضوع اصلی فاصله بگیریم و به این پرسش بپردازیم که: این تکنیک چیست، چه هدفی دارد، و به کار بردن آن چه تأثیراتی می گذارد؟

 خب! پدیده ها ی مناسب و دلخواه برای روانکاوی از نوع زبانی هستند. یعنی، بازشناسی عناصر اصلی یک گفتار در تاریخچه ی شخصی سوبژه، تاریخچه ای که در  جایی قطع شده و دچار وقفه گردیده ، تاریخچه ای که به  لایه های زیرین گفتمان فرو غلتیده و پنهان شده است. در رابطه با تأثیراتی که به تعریف ما وابسته به تحلیل روانکاوی است و یا به عبارتی همان تأثیرات تحلیلی، این تأثیرات تحلیلی، ماهیت "بازگشت گفتمان سرکوب" شده ای را تشکیل می دهند که من از آن با شما صحبت کرده ام  . به شما اطمینان می دهم دقیقن در همان لحظه ای که سوبژه را روی کاناپه مستقر کرده اید و برایش در مورد قانون تحلیل روانکاوی ؛ تا حد ممکن به اختصار، توضیح داده اید، از پیش، او با بعد جدیدی از چیزی به اسم  "جستجوی حقیقت خود" آشنا شده است.

 اما این نتیجه صرفن به این دلیل به دست می آید که او مجبور است صحبت کند، چون همچنان باید در مقابل یک فرد دیگر حرف بزند، در مقابل سکوت یک فرد دیگر – سکوتی که نه نشانه ی تأیید است و نه مخالفت ، بلکه برعکس دلسوزانه و حاکی از توجه است –  و به این ترتیب و در نتیجه برای اولین بار است که احساس می کند که سکوت، نشانه ی انتظار است، انتظار برای رسیدن به حقیقت.

و نیز دچار احساسی می شود که در نتیجه ی یک پیش داوری ایجاد می شود و این همان پیش داوری است که قبلن یادآور شدیم: پیش داوری او ناشی از این اعتقاد است که این دیگری، این متخصص، این تحلیل گر، چیزی درباره ی او می داند که خودش نسبت به آن آگاه نیست و به این ترتیب حضور حقیقت قوت می گیرد، حقیقت همانجاست در حالتی پوشیده شده و مخفی اما هست ...

بیمار عذاب می کشد ولی خیلی زود در می یابد که مسیری که او را به فراسو می رساند، تا رنجش را بهبود بخشد، از نوع و جنس "حقیقت" است: بیشتر دانستن و بهتر دانستن.

مصاحبه گر: پس، انسان موجودی زبان محور است؟ این طرز تلقی جدیدی از انسان خواهد بود که ما آن را به فروید مدیون هستیم. انسان کسی است که سخن می گوید ؟

 دکتر لکان: آیا زبان جوهره ی انسان است؟ این سؤالی است که نسبت به پاسخ آن بی علاقه نیستم و از این موضوع بدم نمی آید که طرفداران من در واقع به این موضوع طرفدار این موضوع هستند، ولی این نوع متفاوتی از علاقمندی است و همانطور که بعضی وقت ها می گویم، این یک رویداد جانبی و حاشیه ای است.  من از خودم نمی پرسم " چه کسی سخن می گوید "، سعی دارم سؤال را جور دیگری مطرح کنم، که با دقت بیشتری فرمول بندی و تدوین شده است. من می پرسم که او " از کجا سخن می گوید " ؟

به عبارت دیگر،  چیزی که تلاش کرده ام آن را شرح دهم و تفضیل دهم یک تئوری متافیزیکی و مابعدالطبیعی نیست، بلکه یک تئوری میان ذهنی و چند فاعلی است. از زمان فروید تا به حال مرکز ثقل انسان جایی که فکر می کردیم، نبود؛ باید راه را از جایی از همان حوالی دوباره ادامه داد .

 مصاحبه گر: اگر آنچه ارزش و اهمیت دارد، سخن گفتن است، یعنی پیدا کردن حقیقت خود فرد از طریق کلمات و اعترافات او  پس آیا تحلیل روانکاوی جایگزینی برای اعتراف مذهبی نیست؟

دکتر لکان: من صلاحیت ندارم و مجاز نیستم در مورد امور مذهبی با شما صحبت کنم ولی باید بگویم که اعتراف به عنوان یکی از مناسک مذهبی برای ارضای نیاز مشخص و معین درد و دل کردن نیست که تدوین شده است ... پاسخ کشیش اگر حتی دلداری دادن و تسلی، تشویق کردن و حتی به صورت دستوری و رهنمودی باشد،  کشیش مدعی نیست که بتواند منجر به نتیجه بخش شدن و موثر بودن اعتراف و درمان شود.

مصاحبه گر: از نظر اصول اعتقادی مطمعنن  شما درست می گویید. اگر چه ، اعتراف با آنچه که نظارت بر وجدان نامیده می شود ارتباط دارد و حداقل برای مدت زمانی نه به اندازه ای کمتر از  تمام طول دوران مسیحیت. آیا این موضوع با حوزه ی روانکاوی مرتبط نیست؟ یعنی وادار کردن فردی به اعتراف به اعمال و مقاصد خود و هدایت روحی کسی که در جستجوی حقیقت خویش است؟

 دکتر لاکان: موضوع نظارت بر وجدان  و هدایت آگاهی و مدیریت تفکر درونی توسط خود افراد مذهبی نیز به شکل های مختلف مورد قضاوت قرار گرفته است و این افراد در مورد نظارت بر وجدان به طرق متفاوت اظهار نظر کرده اند. و حتی در موارد معینی حتی مشاهده  شده است که این امر می تواند منبع  و منشا اقسام مختلف اعمال سوع استفاده گرایانه قرار گیرد. به بیان دیگر، تعیین جایگاه و اهمیت معنایی ای که اعضای نظام های مذهبی به وجدان می دهند، بسته به اختیار  و انتخاب خود آنهاست . اما به نظرم می رسد که هیچ ناظر بر وجدانی از تکنیکی که هدفش آشکار کردن حقیقت است، احساس خطر نخواهد کرد.

  دیده ام که چگونه اعضای با قابلیت  جوامع مذهبی در امور بسیار حساس و ظریف موضع خود را مشخص کرده اند آن هم در جایی که شرافت خانوادگی در خطر قرار داشته است. همواره ملتفت این قضیه شده ام که از نظر آنها مخفی نگهداشتن حقیقت، نتایج ویرانگری به دنبال دارد.

 و تمام ناظران بر وجدان به شما خواهند گفت که بلای جان آنها وسواسی ها و افرادی بیش از حد سختگیر و موشکاف و دقیق  هستند؛ آنها واقعن نمی دانند چطور با اینجور افراد کنار بیایند: هر چه بیشتر سعی کنند آنها را آرام نمایند، اوضاع بدتر می شود ؛ هر چه بیشتر تلاش می کنند توضیح دهند و دلیل و برهان بیاورند، این افراد بیشتر با سوالات بی معنی  و احمقانه پیش آنها می آیند و به آنها مراجعه می کنند... با اینهمه، حقیقت تحلیلی و ناشی از فرایند روانکاوی اینقدرها هم مرموز یا اسرار آمیز نیست که اجازه ندهد متوجه شویم که افرادی با استعداد نظارت و هدایت وجدان پی می برند که حقیقت خودش به طور طبیعی و خود انگیخته و بی مقدمه و بدون زور و اجبار ظاهر می شود.

 افرادی را در میان اعضای نظام های مذهبی می شناسم که فهمیده بودند که وقتی زنی توبه کار از نیاز به هرزگی  و انجام اعمال خلاف عفت و ناپاک شکایت دارد، لازم است او را به سطحی دیگر انتقال داد: آیا او با خدمتکار و کودکانش عادلانه رفتار می کند؟ و به واسطه ی این تذکر  و یادآوری بیرحمانه به تاثیراتی بی اندازه شگفت انگیز نایل می آمدند. به نظر من، ممکن نیست ناظران بر وجدان از روانکاوی ایراد بگیرند و عیبجویی کنند؛ آنها حتی امکان دارد ایده های ارزشمند و به درد بخور و مفیدی را در روانکاوی بیابند.

 

وارونگی ناراحت کننده (مزاحم)

 

مصاحبه گر: شاید اینطور باشد، ولی آیا روانکاوی خوب فهمیده می شود؟ در حوزه ی مذهب  من فکر می کنم که روانکاوی بیشتر به عنوان یک علم شیطانی در نظر گرفته خواهد شد.

 

دکتر لکان: فکر می کنم زمانه عوض شده است. بی تردید، بعد از اینکه فروید روانکاوی را به وجود آورد، تا مدت های زیاد آن را به عنوان علمی خرابکار  و شرم آور در نظر می گرفتند. موضوع بر سر اعتقاد داشتن یا نداشتن به آن نبود. مردم به بهانه ی اینکه افرادی که تحت روانکاوی قرار می گیرند اسیر امیال سر کش  و آشفته و خروشان خود شده و دست به هر کاری خواهند زد، شدیدن با روانکاوی مخالفت می کردند.

امروزه دیگر روانکاوی وارد عادات زندگی ما شده و ما به آن عادت کرده ایم، فرقی نمی کند که به عنوان یک علم شناخته شده باشد یا نه، اوضاع عوض شده است و نقش ها وارونه شده اند: وقتی شخصی رفتار بهنجاری ندارد، وقتی در حلقه ی اجتماعی خودش موجب اذیت و آزار می شود ، درباره ی فرستادن او پیش یک روانکاو صحبت می کنیم! اما تمامی این مخالفت هایی که شما از آن سخن می گویید در حد و اندازه های اصطلاح بیش  از حد تکنیکی "مقاومت در برابر روانکاوی" نیستند، بلکه بر عکس بیشتر شبیه چیزی مثل "اعتراض توده ها"  است .

ترس از دست دادن اصالت و تنزل به سطحی عوامان پسند هم یکی دیگر از ترس های متداول است. باید گفت مفهوم  "انطباق"  و هم رنگ جماعت شدن نوعی از خط مشی را به وجود آورده که منشع گم گشتگی و سر در گمی و متعاقبن اضطراب شده است. نوشته شده که هدف از روانکاوی، سازگار شدن و انطباق سوبژه است، البته نه دقیقن سازگاری با محیط خارجی  و یا زندگی و نیازهای واقعی او ؛ بلکه به این معنی که یک تحلیل روانکاوی وقتی مهر تایید خواهد خورد که فرد در نتیجه ی آن تبدیل به یک پدر کامل  و بی عیب و نقص، یک همسر نمونه، یک شهروند ایده آل، و خلاصه، کسی شده باشد که هیچ جایی برای بحث ندارد.

 تمامی اینها کاملن و از دم غلط و اشتباه است. دقیقن به اندازه ی همان تعصب و پیش داوری اولی ای غلط است که روانکاوی را به منزله ی وسیله ای برای آزاد سازی مطلق در نظر می گیرد.

مصاحبه گر: فکر نمی کنید چیزی که بیشتر از همه مردم را می ترساند، چیزی که آنها را مجبور به مخالفت با روانکاوی می کند، حتی پیش از آنکه آن را به عنوان یک علم در نظر بگیرند یا نه، این حقیقت باشد که آنها با خطر از دست دادن و گم کردن قسمتی از خودشان روبرو هستند ؟ خطر دستکاری شدن و تغییر یافتن ؟

دکتر لکان: این نگرانی همانقدر که به نظر می رسد واقعن هم  بجاست . گفتن اینکه بعد از روانکاوی در شخصیت فرد هیچ تغییری رخ نمی دهد، یک جوک و مایه ی خنده است. مشکل است ادعا کنیم که در آن واحد  و به طور همزمان هم ممکن است به نتایجی از طریق روانکاوی نایل شویم و هم به این نتایج نرسیم، یعنی بگوییم شخصیت می تواند تغییر نیافته باقی بماند. در هر صورت، مفهوم شخصیت نیاز به روشن شدن ، یا حتی تفسیر و تعبیری دوباره دارد.

 

استقرار (باز نصب) دوباره ی سوبژه

 

مصاحبه گر: اساسن تفاوت بین روانکاوی و تکنیک های متعدد روان شناختی این است که روانکاوی صرفن به راهنمایی یا مداخله ی کورکورانه قناعت نمی کند، روانکاوی مدعی است که درمان می کند...

 

دکتر لکان: چیزی را که درمان شدنی است، درمان می کند. کانایی و بلاهت و یا کور رنگی را درمان نخواهد کرد، حتی اگر دست آخر این دو مشکل با مشکلات روانی فرد هم مرتبط باشند. آیا این فرمول و قانون فرویدی را می دانید که " من باید جایی باشم که او بوده؟ " سوبژه باید در این جایگاه مستقر شود، جایی که دیگر توسط این کلمه ی ناشناس که "او" نامیده شده، جایگزین نشود. یعنی جایی که خودش دیگر خودش است و به جایی دیگر ارجاع نمی دهد .

مصاحبه گر: این یعنی اینکه از دیدگاه فرویدی، روانکاوی قصد دارد که تعداد زیادی از مردم را که بیمار هم نیستند درمان کند ؟ به عبارت دیگر این یعنی علاقمندی به روانکاوی همه ی افراد؟

 دکتر لکان: ‌داشتن ناخودآگاه، امتیازی ویژه ی افرادی با اختلالات روان نژندی نیست. افرادی هستند که آشکارا زیر بار وزنه ی اضافی درد و رنج و عذاب انگل مانندی نیستند و به واسطه ی حضور سوبژه ی دیگری متوقف نشده اند – ولی اگر بیشتر در مورد ناخودآگاه هم بدانند چیزی از دست نخواهند داد. چرا که تحت تحلیل روانکاوی قرار گرفتن چیزی متفاوت از دانستن تاریخچه ی خود نیست.

مصاحبه گر: آیا این مسئله در مورد افراد تیپ خلاق هم صدق می کند؟

 دکتر لکان: آیا پرداختن به این بحث و وارد شدن در فرایند مربوط آن که از زاویه ای بیرونی آنها را به چالش فرا می خواند به نفع آنهاست و یا ندیده گرفتن آن ؟ این می تواند سوال جالبی برای این گروه از آدمها باشد (این همان چیزی است که پرداختن به آن باعث توقف سوبژه در روان نژندی و الهام خلاقانه می شود).

 

آیا پیمودن مسیر روانکاوی با هدف رسیدن به  چیزی به نام "حقیقت تاریخچه ی سوبژه" به نفع یک نابغه است و یا از دست دادن آن و به همان راهی رفتن که ((گوته)) رفت که آنهم در واقع هیچ چیزی کم از یک فرایند روانکاوی بزرگ ندارد ؟ چون در آثار گوته این حقیقت کاملن آشکار است که تألیفات او تمامن افشا کردن همان " گفتمان های سوبژه ی دیگر" اوست که ما در اینجا از آن سخن می گوییم . گوته تا آنجایی که یک نابغه انتظار می رود پیش رفته است . اما آیا اگر گوته تحت تحلیل روانکاوی قرار گرفته بود جور دیگری می نوشت؟ به عقیده ی من تالیفات او چیز دیگری می بود، ولی فکر نمی کنم که آثارش به کلی از بین می رفت.

مصاحبه گر: و در مورد آنانی که خلاق نیستند ولی مسولیت های بزرگ و عظیمی بر عهده دارند،  مانند کسانی که با قدرت سر و کار دارند، آیا فکر نمی کنید که روانکاوی باید برای آنها الزامی و اجباری باشد؟

دکتر لکان: در واقع، شکی نیست که علت اینکه فردی ریاست جلسه ی مشاوره را بر عهده دارد این است که در سن مناسب  ، یعنی در جوانی، تحت تحلیل روانکاوی قرار گرفته است، ولی بعضی اوقات جوانی تا مدت های طولانی دوام می آورد .

 علایم احساس خطر

مصاحبه گر: مواظب باشید!  با این حساب اگر آقای " گای مولت "(2) تحت فرایند روانکاوی قرار گرفته بود، چه اعتراضی می شد به او کرد؟ در این صورت آیا او از حق مصونیتی برخوردار می شد که مخالفان او از آن محروم بودند ؟

 دکتر لکان: من در مورد اینکه اگر آقای " گای مولت" تحت روانکاوی قرار می گرفت باز هم همین گونه سیاست گذاری می کرد یا نه، موضع گیری نخواهم کرد! نمی خواهم از من بشنوید که بگویم روانکاوی اگر به طور جهانی و همگانی مورد استفاده قرار گیرد، منبع تجزیه ی تمام آنتیمونی ها (3) خواهد بود؛ یا بگویم اگر همه ی انسان ها را تحت تحلیل روانکاوی قرار دهیم، دیگر جنگی در نخواهد گرفت و چیزی به اسم تضاد طبقاتی دیگر وجود نخواهد داشت بلکه رسمن اعلام می کنم که اینطور نیست . تمام آنچه که می توان انتظار داشت این است که نمایشنامه های انسانی ممکن است که در این صورت فقط کمی کمتر آشفته و سرگردان باشند .

 آیا در آنچه که چندی پیش گفتید، اشتباهتان را می بینید ؟ تمایل به استفاده از یک ابزار  بدون دانستن اینکه چگونه ساخته شده است!  در بین فعالیت هایی که در سراسر جهان تحت عنوان روانکاوی در حال به وجود آمدن و بسط و گسترش است، گرایشی فزاینده به پوشاندن و کوتاهی در شناسایی و پنهان کردن نظام اولیه ای مشاهده می شود که در آن فروید جرقه ی نبوغش را با خود به همراه آورد.

 تلاش قسمت عمده ای از مکاتب روانکاوی معطوف به چیزی است که من آن را تلاش برای رقیق سازی می نامم یعنی نادیده گرفتن ناراحت کننده ترین جنبه ی نظریه ی فروید. سال های متمادی است که شاهد اصرار بر این انحطاط و تباهی هستیم، بعضی اوقات مثلن در ایالات متحده، به فرمول ها و دستور عمل هایی برمی خوریم که کاملن در تضاد با الهام  از روح خلاق فرویدی است.

 البته فکر نکنید این که برخی از روانکاوها دارند تلاش می کنند مشاهدات خود را عامه پسندتر کنند و با رنگ های متعدد آنها را تزیین نمایند و تمثیل هایی را از حوزه های علمی دیگر قرض بگیرند، به این دلیل است که روانکاوی تا حد زیادی مورد تردید قرار گرفته است .

مصاحبه گر: به نظر شما این خیلی مأیوس کننده است که  معیارهای ما بر اساس تفکرات مراجعان احتمالی جلسات روانکاوی تعیین شود ؟

 دکتر لکان: اگر حرف های من شما را نارحت می کند، چه بهتر. از دیدگاه عمومی من ترجیح می دهم که زنگ خطر را به صدا دربیاورم و اعلام خطر کنم تا بلکه در نتیجه در حوزه ی علم، الزام سخت گیرانه ای در رابطه با آموزش روانکاوان به وجود بیاید.

 

یک روانکاو تعلیم دیده

 

مصاحبه گر: آیا دوره ی آموزشی روانکاو ها تا همین جا هم خیلی طولانی و سنگین نیست؟

 

دکتر لکان: تدریس روانکاوی، آنطوری که امروز انجام می شود – شامل مطالعات پزشکی و سپس روانکاوی، آموزش تحلیل روانکاوی توسط یک روانکاو قابل – از فقدان مطلبی اساسی رنج می برد که بدون آن، شک دارم کسی بتواند خودش را یک روانکاو آموزش دیده به حساب بیاورد: مطالعه ی نظام های زبان شناسی و تاریخی، تاریخ ادیان و غیره.

 فروید، برای روشن کردن منظور خود در مورد آموزش روانکاوی، این اصطلاح قدیمی را دوباره احیا می کند که من از یادآوری آن لذت می برم، اصطلاح "جهان_متن_دانش بشری" ... (4)

 این واضح است که مطالعات پزشکی برای فهم آنچه که روانکاوی بیان می دارد، کافی نیست، یا به بیان دیگر، دروس پزشکی در زمینه هایی مثل تمیز دادن معانی سمبل ها در یک گفتمان، حضور اسطوره ها، یا به طور خلاصه، در مهارت یافتن برای دریافت معنی گفته های بیمار به همان روش پی بردن به معنی یک متن، نارساست.

 حداقل در حال حاضر، مطالعه ی جدی متون مکتب فروید توسط پناهگاه امنی که به وسیله ی پرفسور ژان دیلی (۵) فراهم شده، امکان پذیر است. پرفسور دیلی عضو کادر آموزشی کلینیک بیماری های روانی و آنسفالیت است.

 مصاحبه گر: گمان می کنید در حال حاضر خطر از دست رفتن روانکاوی ، به همان شکلی که توسط فروید ابداع شده بود،  به دست افراد بی کفایت وجود دارد؟

 دکتر لکان: در حال حاضر، روانکاوی بیشتر و بیشتر به یک اسطوره شناسی گیج کننده متوسل می شود. علائم مشخصی را می توان نام برد: محو کردن عقده ی ادیپ، تأکید بر مکانیسم های پیش – ادیپی ، ناکامی و جایگزین کردن اصطلاح ترس به جای اضطراب. البته آنچه ذکر شد، به این معنی نیست که فرویدیسم یعنی حرارت و گرمی اولیه ی مکتب فروید، در حال توسعه و گسترش به جاهای مختلف نباشد. در حال حاضر نیز در انواع علوم انسانی،  نشانه های آن را بسیار واضح و روشن مشاهده می کنیم.

 خصوصن دارم به آنچه دوست عزیزم " کلود لوی- استراوس " (6) اخیرن برایم عنوان کرد، فکر می کنم. در مورد ادای احترام قوم نگاران به عقده ی ادیپ. آنها عقده ی ادیپ را یک پدیده کاملن اسطوره ای می دانند که در عصر ما رخ داده است .

خیلی چشمگیر و شگفت انگیز است که زیگموند فروید، به تنهایی به عنوان یک انسان از عهده ی توضیح دادن تعداد معینی از تأثیرات برآمد که قبلن هرگز بطور جداگانه مورد بررسی قرار نگرفته بود ، آنها را به شکلی هوشمندانه در یک شبکه ی هماهنگ وارد کرد، و همزمان یک علم و یک حوزه ی کاربردی برای آنها ایجاد کرد .

 ولی در رابطه با این کار عظیمی که فروید انجام داد کاری که تمام طول این قرن را به مانند شعله ی آتش در نوردید، کاری که ما شایسته است انجام بدهیم به کندی انجام می شود . با یقین کامل اعلام می کنم ما تا زمانی که  افرادی درست آموزش دیده، به تعداد کافی،  برای انجام تکالیف تکنیکی و علمی نداشته باشیم، پیش نخواهیم رفت: بعد از جرقه ی نبوغ، به جماعت کارگران ماهر برای برداشت درست محصول نیاز است.

 

 

پانوشت :

(۱) ژان فرانسوا شمپولیون، 1790 تا 1832، مصر شناس فرانسوی: لوح سنگی رزتا را رمزگشایی کرد. مترجم

(2) گای مولت، سیاستمدار سوسیالیست که از ژانویه ی 1956 تا می 1957 نخست وزیر فرانسه بود. او در دوران نخست وزیری نتوانست با شورش مردم الجزایر که موضوع اضطراری آن روز با موفقیت مقابله کند . مترجم

(3) آنتیمونی، فلزی خالص کاملن شکننده است. این عنصر در باطری ها، آلیاژها، و در تولید رنگ و میناکاری کاربرد دارد . مترجم

(۴) universitas literarum

اصطلاح لاتین به معنی سواد یا ادبیات دانشگاهی و یا دنیای دانش ... . نیز طبق آنچه "سوزان کرنان" ، قاضی دادگاه عالی استرالیا در سخنرانی خود نقل کرده است، کلمه ی دانشگاه از این اصطلاح لاتینی گرفته شده است، به معنی جایگاه حروف یا چیز های نوشته شده. تمامی گستره ی آثار و نوشته های موجود ( یعنی دنیای آن، تمام آن حوزه یا قلمرو دانش) در چنین جوامع دانشگاهی تدریس می شد. معادل جهان_متن_دانش بشری با توجه به این نکات از سوی مترجم پیشنهاد می شود ...

(5) ژان دیلی، روانپزشک فرانسوی بود که برای توصیف کشف خود (همراه با دیگران) در مورد تأثیرات ضدّ روان پریشی داروی کلوروپرومازین ، اصطلاح "ضد روان پریشی" را برای اولین بار در سال 1952 به کار برد. او همچنین ریاست اولین کنگره ی جهانی روانپزشکی را بر عهده داشت و اولین رئیس انجمن روانپزشکی دنیا بود که در سال 1950 تحت عنوان "انجمن بین المللی برای سازمان دهی کنگره های جهانی روانپزشکی" تشکیل شد.

(6) کلود لوی استراس، انسان شناس اجتماعی فرانسوی طرفدار پیشتاز مکتب ساختاگرایی بود. اصطلاح ساختارگرایی برای تحلیل سیستم های فرهنگی (مثل خویشاوندی و سیستم های اسطوره ای) به کار می رود. در این تحلیل، ارتباطات ساختاری میان عناصر این سیستم ها بررسی می شود.

 

 

 
 

فدرس ساروی : ۸:٢٠ ‎ق.ظ

 

 
فدرس ساروی



به استادم رجب بذرافشان





خنده گری (مقاله)1


گریه گری (شعر)2


روز نوشت های من


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٩
شهریور ۸٧
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦

: وبلاگهای فلسفی

مهران مرتضایی
رجب بذرافشان
تيرداد نصری
حسین دیلم کتولی
جواد اکبری
سو(ع)تفاهم
پيپ قرمز
يگانه وصالی
ع-خاکسار قيری
مسعود تارانتاش
فلسفه اقليت
امين قضايی
بهروز شاهین
کلاغ محوری


خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان


نشریه ی عروض

نشریه ی وازنا

وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]